خودت بگو؟؟؟؟؟؟
امروز میخواهم از بیکار ترین قشر جامعه صحبت کنم که اگر من وزیر سازمان کار بودم حتی اون دسته از افرادی که جزء این گروه هستند و کار هم دارند من بیکار حساب میکردم
اون دسته افرادی نیستند جزء اراذل و اوباش که تقریبا چه پسر چه دختر با این دسته مواجه شدید
شاید خیلی ها بگید چرا پسر ها
حق هم دارید اخه تازگی ها دختر ها هم واسه عقب نماندن از جامعه به این گروه پیوستند
دیگه کم کم میتونن یک صنف تشکیل بدهند
سر کوچه یا خیابان همه ی ما یک سری ایستادند که وقتی بخوای از کوچه رد بشی از فرق سر تا نوک پا ازت ایراد میگیرند بعضی وقت ها هم کارهایی میکنند و حرف هایی میزنند که تا یک هفته دهنت باز میمونه و به خودت ناسزا میگی که چرا از در خونه بیرون رفتی
نمیدانم جدا خونه ندارند یا زیر پل یا خیابان زندگی میکنند اون دسته از افراد این صنف که سر کار مروند شب قرارشون سر کوچه
به خدا یه روزی به تمام وقتی که گذاشتی و سر کوچه ایستادی و با دهن به دهن گذاشتن با افرادی که حتی ارزش هیچ هم ندارند گذاشتی حسرت میخوری
اما ما انسان ها بلد نیستیم عبرت بگیریم
دختر خانم ها هم که دستشون درد نکنه دیگه تازگی ها اون ها هم به این صنف پیوستند و خداییش خیلی هم پر کار هستند اما هر چیزی در جای خود زیباست
کاش به جای این کار ها یک کم مراقب رفتارمون بودیم
ودر اخر یک داستان یک روز دوستم با چند تا دختر بیکار توی خونه جمع بودند و تصمیم میگیرند یکی از پسرهای محل را اذیت کنند دوستم خودشو کنار میکشه و یکی از بچه ها زنگ میزنه و بعد از چند کلمه حرف زدن و پاس دادن تلفن به هم دیگه پسره به یکی از دخترها میگه انگار یکی از شما با من صحبت نکرده و دختره میگه اونو ولش کن اسگوله
و پسره میگه گوشیرو بده بهش و گوشیرو میدن به دوستم و پسره به دوستم میگه ازت یه سوال بپرسم به من راستشو میگی
و دوستم میگه بپرس:میگه:شماها تو خونه بیکارید که مزاحم مردم میشید (به افتخار پسره دست)
و دوستم گوشیرو میذاره و واسه ی همیشه متحول میشه و با اون دخترهای بیکار هم واسه همیشه قطع رابطه میکنه
کاش ما هم مثل اون پسره حال یک سری انسان بیکار رو میگرفتیم
حیف که توی کتاب های درسی فقط بلدن از چیزهایی بنویسند که فقط یک بعد تمام قضیه هست
ناسزا
امروز میخوام از یک موضوعی صحبت کنم که خیلی بین جوان ها مد شده وان هم فحش دادن و ناسزا گفتن است
خیلی از ما وقتی به هم میرسیم به جای سلام علیک به هم ناسزا میگیم نمیدونم چرا به این کارها عادت کردیم
در صورتی که اصلا کار درستی نمیکنیم خیلی از ما تازه یه عادت بدتر داریم و ان ناسزا گفتن به مقدسات و عزیز ترین افراد زندگیمان مثل خانواده هایمان هست پسرها به مادر و خواهر و در بین دختر خانم ها هم که مد شده به پدر و برادر نمیدونم چرا داریم با خودمان و شعورمان این کار را میکنیم
در صورتی که اصلا کار درستی نیست اما در بین خیلی از ما عادت شده اما عادت غلطی هست و باید سعی کنیم مثل اعتیاد ان را قطع کنیم
به خصوص ماه رمضان ماه مناسبی برای انجام دادن این کار هست چون بهتر سعی میکنیم از زدن حرف های رکیک خودداری کنیم
بیایید یک کم به فکر خودمان باشیم و این بهترین راه است
امیدوارم هم خودم در این راه موفق بشوم و هم کسانی که به این مرض دچار هستند
مثل خودم و تمامی کسانی که دچار هستند در ترک کردن این عادت غلط موفق باشند.
تحمل نکن صبر کن
فرض کنید یک پسر مست وسط خیابون دیگه بقیشو نمیگم اما خدا کنه دیدن این صحنه باعث باطل شدن روزه ام نشده باشه
جدا چرا خیلی از ما وقتی از ما همه جا در مانده میشویم به چیزهایی رو میاریم که نه تنها درد کم نمیکنه بلکه اضافه هم میکنه
یک بار از یکی پرسیدم چرا عرق میخوری گفت:چون درد دارم و میخوام از مشگلاتم فرار کنم گفتم: خوب فرض کن ۵ دقیقه هم فرار کردی بعدش چی؟
دوباره اون معضل توی زندگی تو هست چرا نمی ایستی و مبارزه نمیکنی؟
گفت:نمیشه بعد هم خانواده ی من با این مساءل مشگلی ندارند
نمیدونم چرا همه ی ما همه چیز را به خانواده ربط میدهیم من و تو دیگه یک انسان کامل هستیم و فکر داریم به جای سطحی فکر کردن
من خودم تقریبا تمام دوستام همه اهل سیگار و عرق هستند اون وقت من اهل خدا و پیغمبر
خوب دیگه خودتون حدس بزنید چقدر برام مشگله فرقی هم نداره چه دختر چه پسر همگی زدن به سیم اخر
من هم که دوستام همه دختر هستند ولی به این چیزها رو اوردند
اخه این چه زندگی شده مگه چقدر زنده هستیم که نصفش به مستی بگذره یا یه سیگار بگیریم دستمون تازه یکی مثل من که تا حالا دستش رو هم به این چیز ها نزده بگید بچه مثبت تلقی کنید
و تازه بگید ادم باید همه چیز رو خودش تجربه کنیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مگه من و تو چقدر زنده هستیم که تازه همش بخواهیم تجربه کنیم میدونی اونی که فقط تجربه میکنه چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟
البته با عرض پوزش به اونایی که به خودشون شک دارن ولی اون حیوون هست که به خاطر داشتن حس غریزه فقط خودش حق تجربه دارد
ولی من و تو اشرف مخلوقاتیم
خدایا به من تحمل نده چون تحمل یعنی تسلیم ولی به من صبر بده تا در این جامعه که خیلی از ما و حتی خود من سطحی فکر میکنیم دوام بیاورم
الگوها
خیلی از ما افرادی را الگوی خود قرار میدهیم که حتی اندازه ی هیچ هم ارزش ندارندچند نفر از ما در انتخاب الگو دقت میکنیم بیایید سعی کنیم یک کم فکر کنیم
بعضی از ما در انتخاب الگو اشتباهات میکنیم و افرادی را انتخاب میکنیم که اگر ازش حتی ساده ترین سوالات را بکنیم هم نمیداند
افراد عاشق هم که دیگه هیچی همه چی را در نگاه معشوق میدانند انگار خدا دنیا را در نگاه معشوق ساخته درسته عشق زیباست اما با شان و منزلت عشق بازی نکنید عشق سزاوار هر کسی نیست عشق وقتی زیباست که عقل و احساس با هم هم صدا شوند هر وقت این طور عاشق شدی بدان عاقل ترین فرد دنیا هستی(اخه تو این دوره زمونه عاقل کم یابه)
طرف یکی رو برای الگو انتخاب میکنه که موهاشو نگاه کنی مثل درویش میمونه اما بویی از خدا ندارد تا حالا چند بار جلوی اینه ایستادی و خودتو دیدی نه یک فردی که زندگیشو به دست مد روز داده باشدو به دست افرادی که از این راه پول در می اورندسعی کنیم خودمان باشیم همانطور که خدا دوست دارد.
و در اخر یکی از بزرگان به من نصیحتی کرد که من این نصیحت را به شما میکنمروزی از بزرگی پرسیدم دنبال الگو میگردم اما هر کسی عیبی دارد و من کسی را میخواهم که الگوی کامل باشدو گفت: چه کسی بهتر از خدا ! تو جلوه ای از وجود خدا هستی و خدا در وجود تو حضور دارد پس هر روز با او باش و سعی کن مثل خدا مهربان و صبور باشی تا شاید جلوه ای از خدا شوی که خدا به وجودت افتخار کند
حالا یه پیشنهاد دارم بیایید یک وبلاگ بزنیم و مشگلات بچه های وبلاگ ها اگر تونستیم حل کنیم تا به خودمون و کسانی که با اینترنت مشگل دارن ثابت کنیم میشه با اینترنت هم صواب کرد و کار اینترنت فقط چت نیست
یک کم به خودمون بیایم
امروز میخوام از بیکاری و بی تفاوتی خودمون جوان ها صحبت کنم خیلی از ما با داشتن کار روزانه الان پای کامپیوتر نشستیم و چت میکنیم ولی هیچ کدام این مساءل درد من و تو و جامعه را درمان نمیکند به جای این که توی اینترنت دنبال مطالبی بگردیم که به دردمان بخورد دنبال شماره رد و بدل کردن توی چت و اس ام اس دادن به دختر یا پسره هستیم(خودم را هم میگم فرقی نمیکنه)
خیلی از ما از محل کار وارد اینترنت میشیم و شروع به چت میکنیم
به نظر شما این حقوق حلاله؟؟؟؟؟
نمیدونم شاید هم من خیلی به بعضی مساءل حساسم ولی توی خیلی از محل های کار روابط از حد همکاری در اومده و هرچی بخوان به هم میگن به خصوص در جاهایی که دولتی هست نمیدونم شاید خیلی از شما با این مسائل روبرو شده باشید ولی این جامعه حتی تا زمانی اسرافیل شیپور دنیا رو بزنه هنوز به هیچ جایی نرسیده و این جامعه یعنی جامعه ی من و تو که به جای کار کردن به مسائل فرعی میپردازند مسائلی که شاید اندازه ی ارزن ارزش نداشته باشه
سعی کنیم درباره کارهایی که انجام میدیم فکر نیم
قبول دارم بیکاری توی جامعه زیاده اما به عرضه ی طرف هم بستگی داره وقتی دیپلم را هم با تک ماده گرفتی چه انتظاری داری از کار مگر این که بری شغل ازاد یا نگهبان شرکت های دولتی بشی(البته جدیدن)
اگر درس خوندی و ادم درس خونی بودی و اون وقت کار نبود اون وقت هر چی خواستی شکایت کنم
خوب منتظر نظرات سازنده ی شما هستم
ولی لطفا از زدن حرف های رکیک خوداری کنید چون من خیلی بدم میاد
به خودت احترام بذار
امروز میخوام از یک معضل جدید صحبت کنم اون هم کم سوادی خیلی از جوان ها هست که با یک کلمه گفتن این که من استعداد درس خواندن ندارم مشگل خود را حل میکنند(خدایی بعضی هاشون معدل های ضایعی دارن)
در صورتی که هیچ کس از مادر علامه زاییده نشده بلکه با تلاش و شب بیداری به یک جایی رسیدند
خیلی ها درسته از نظر مغزی شاید باید بیشتر بخوانن ولی دیگه اگر طرف کند ذهن بود میرفت مدرسه استثنایی
ما ادم ها همیشه راحت ترین راه را انتخاب میکنیم بدون این که به عواقبش بیندیشیم
اینده ی همه ی ما به هم بستگی داره
کاش به جای فکر کردن به مسائلی که اندازه اب دهان مرده ارزش نداره به مسائلی فکر میکردیم که اینده خود ما ساخته بشود
در صورتی که خیلی از جوان ها هنوز شلوارشونو ماماناشون میشورن یک شب میخوابه صبح بلند میشه میگه عاشق شدم
وای به اون روزی که از عشق ضربه بخوره درس و مدرسه تعطیل(انگار هر کی عاشق بشه بهش دکترا میدن)
توی خیلی از وبلاگ ها میبینیم طرف به یک عشق مجازی دل خوش میکنه که جلوه ای از وجود خداست و خیلی راحت خدا رو که وجود همه ی ما به او بستگی داره به یک عشق میفروشه(مسئله داره به حوزه علمیه کشیده میشه)
اما جدا خیلی از ما فراموش کردیم برای چه به وجود امدیم در صورتی که بهترین روزهای عمر خود را داریم میگذرانیم
روی حرف هایم انتظار ندارم فکر کنید اما به خودت بیشتر فکر کن به قول مادربزرگم(تا خودت به خودت احترام نذاری هیچ کس بهت احترام نمیذاره)
روزت مبارک
امروز نمیخوام از معضلات جامعه حرف بزنم شاید هم معضل باشه نمیدونم امروز روز جهانی کودک و روز سالمند است
چقدر به پدر بزرگ و مادربزرگ و خواهر برادرهای کوچکترمان احترام میگذاریم
خیلی ازما تا بخواهیم سر صحبت را با خواهر یا برادر کوچکترمان(خوش به حال خودم که ندارم) باز کنیم حرف اول به دوم بهشون ناسزا میگیم به همین خاطر خیلی از بچه های کوچک صحبت های فاحشی میکنن که در شان ما و جامعه ی مانیست(خودمان را دست کم نگیریم)
خیلی از ما وقتی پدربزرگ و مادربزرگ هایمان به خاطر اخلاق خاصی که دارن رفتار بدی باهاشون داریم یا اصلا احترام نمیگذاریم در صورتی که خیلی از ما به این سن میرسیم و مثل خیلی از انسان های پیر پرتوقع میشیم
ازدواج های مدل جدید
دقت کردید چقدر امار طلاق زیاد شده البته امار ازدواج هم زیاد شده(نصف این ازدواج ها مسخره بازی شده)
پسره و دختره شب میخوابن و صبح بلند میشن و میگن من عاشق شدم نمیدانم چرا انقدر کلمه ی عشق را بی ارزش کردیم
اما عشق این نیست که با یکی توی خیابون دوست بشیم بعد از یک سال هم بشینیم پای سفره عقد
خیلی از ارزش ها از یاد من و تو رفته درسته ازدواج مقدسه اما در کنار احساس باید عقلی هم وجود داشته باشه
پسره به زور هیجده سالشه میره زن میگیره اون وقت خیلی از اون هایی که در سن ازدواج هستند حاضر به ازدواج نیستند
درسته هر کسی معیار خودشو برای ازدواج داره اما باید سعی کنیم از مغز هم استفاده کنیم تا صفر کیلومتر باقی نمونه
اما حیف که خیلی از ما فقط از قلبمون استفاده میکنیم
و یک سال بعد از ازدواج میفهمیم چی کار کردیم نمیدونم شاید هم خوشبخت شوند اما ان هایی که خوشبخت میشوند حتما با معیار و عقل و احساس همه را به کار میگیرند
ازدواج اسارت نیست ازدواج تحمیل کردن نظر های خود به شریک زندگی نیست
نه!ازدواج هیچ کدام این ها نیست بلکه در کنار هم بودن و هم از تنهایی گریختن و باور کردن یکی غیر از هم جنس خود
البته این ها همه نظر شخصی من است و هر کسی نظر خود را دارد و برای همه ارزوی خوشبختی میکنم

بخشش(ان سوی پنجره)
من عادت به داستان تعریف کردن ندارم اما یک داستان کوتاه خواندم که به نظرم قشنگ اومد و میخوام واسه شما هم تعریف کنم (با عرض پوزش از پیشکسوتان در زمینه ی عشق و عاشقی نیست)
در بیمارستانی دو مرد بیمار در اتاقی بستری بودند یکی از بیماران اجازه داشت که هر روز یک ساعت روی تختش بنشیند تخت او در کنار پنجره قرار داشت
ولی بیمار دیگری اجازه ی نشستن نداشت و تخت او در کنار پنجره قرار نداشت چون اتاق یک پنجره داشت هر روز عصر مرد کنار پنجره وقتی مینشست از چیزهایی که در بیرون میدید برای مرد بیمار تعریف میکرد از باغی که در پایین بود و از مرغابی ها و قو ها و باغ زیبایی که بود
دو بیمار خیلی با هم دوست بودند تا ان که یک روز صبح مرد کنار پنجره مرد وقتی پرستار امد تا جسد بیجان بیمار را با خود ببرد مرد بیماری که دور از پنجره خواست تا او را کنار پنجره ببرند و او را کنار پنجره بردند ولی در پشت پنجره فقط یک دیوار بلند بود
..........
کاش حکایت ما انسان ها حکایت این دو بیمار بود ولی حیف که ما یاد گرفتیم اگر از همه جا نا امید شدیم همه را نا امید کنیم
بیاییم دیگران را دوست داشته باشیم
ودر اخر بعضی از شما نظرات زشتی میدید و حرف های رکیک میزنید لطفا اگر نظر میدید از زدن حرف های زشت خود داری کنید
این روز ها یک معضل جدید اضافه شده اون هم تعداد علاقه مندان به موسیقی زیاد شده
طرف هیچی نداره نه استعداد نواختن نه صدای درست حسابی
توی هر مجلسی هم که میرسه عین بقچه ی پیر زن ها این درازو زیر بغلش میزاره
چقدر هم کلاس میزارن وای که من از فیس و افاده متنفرم
نمیدونم چند نفر از شما ها مسلمان واقعی هستید من ادعای مسلمونی نمیکنم اما افراد خشک مذهب ککه باعث زده شدن جوان ها از دین شدن به خصوص زن هایی که امر به معروف میکنن(جاتون خالی من یه بار با یکیشون دعوام شد) اما جدا باید سعی کنیم جذب داشته باشیم نه دفع در صورتی که با خشک گیری های زیادی باعث زده شدن جوان ها میشوند انقدر به دین خرافات اضافه شده که راست و دروغ را نمیتوان تشخیص داد
دوست داشتم بیشتر بگم اما خوب نمیخوام مسائل رو خیلی باز کنم و در اخر دنیا معلوم نیست چند روز باشد کاری نکنیم که هم خود را ÷شیمان کنیم هم دوستانی را که بوی محبت وجودشان را گرفته من و تو این دنیا و این سرزمین را میسازیم
اما انگار همه چیز از یاد من و تو رفته(دیگه خدایی این دفعه معضل جامعه را گفتم)
اما از حق نگذریم تیپ و قیافه هم شده یکی ازمشگلات قبول دارم جامعه مشگلات زیاد داره اما اول باید مشگلات کوچک جامعه را حل کرد تا مشگلات بزرگ بیشتر خود نمایی کنند
از نظرت ممنون
امروز میخوام یک کم از خودمون خانم ها وکم لطفی هاشون بگم(نوبت به اقایون هم میرسه)اما از خودمون شروع کردم که نگید الهام تپل بی انصافه
تازگی ها در بین خانم ها مد شده با هر کی دوست میشن"از نوع جنس مخالف" میگن من دفعه ی اولم هست
اخه چرا خالی میبندی که واسمون صد تا حرف در بیارن
از این کلاس گذاشتن هم جنس های خودم خسته شدم یا از خودش تعریف میکنه
یا از مدل خط چشمش که دیشب تو عروسی کشیده بوده اخه این چه چیزیش به من میرسه
وای به روزی که دو تا زن بیفتن بهم و بخوان یکی رو بده کنن از هیچی کم نمیذارن
تازگی ها هم که خودمون رو فروختیم به غرب فکر میکنیم اینجا جزایر هاوایی هست
نمیدونم دنبال چی هستیم
حالا نوبت به اقایون رسید:
تازگی ها من اقایون و خانم ها رو تشخیص نمیدن به قول خیلی از مادربزرگه :یه زمانی میرسه نمیشه زن و مرد رو تشخیص داد
حالا اون زمان رسیده(تازگی ها هم که موهاشون رو هایلایت میکنن)
وای که چقدر هم خنده دار میشن
خوب از خودشون در اومدن نمیدونم چی شد که این طوری شد ولی خوش به حالم که برادر ندارم وگرنه توی یک دعوای پسرونه من رو به یک ناسزا میفروخت
این یعنی بی ارزشی
حالا دیگه خیلی ها بی هویت شدن بعد از 18.19 سال که نمیشه تغییر هویت داد اما خیلی ها دارن این کار رو انجام میدن
خدایا خودت به دادمون برس
بقیشم نمیگم چون میترسم مسئله خیلی حاد بشه
این روز ها بدبختی ها کم بود یک درد جدید هم اضافه شده که یک کمی بیش از حد مردم دارن شورشو در میارن
اون هم رژیم هست(میدونم الان هرچی بگم بعدا بر علیهم در دادگاه استفاده میشه اما میگم)
وای به اون روز که بخوای بری مهمونی و یکی از زنهای پرچونه ی فامیل کنار دستت بشینه تا شب واست از انواع رژیم ها صحبت میکنه![]()
حالا فکر کن طرف خوشتیپ مثلا چه اتفاقی میفته !!!!!!!!!!!!
بعضی ها واسه شوهر کردن بعضی پسرها هم واسه زن گرفتن اما به خدا قلب عاشق نگاه به قیافه ی قشنگ نمیکنه اگر نگاه به قیافه کنه پس داره با قیافت ازدواج میکنه
میدونم الان همتون میگید چون خودش تپله داره از حق خودش دفاع میکنه!(شاید هم راست بگید)
نمیدونم فردا که ما ادم ها مردیم و رفتیم پیش خدا.
خدا ازمون میپرسه خوب این همه سال چی کار کردی و اون وقت خیلی از ما درجواب میگیم:نصفشو پیاده روی نصفشم توی صف دکتر کرمانی ایستاده بودیم یا دکتر جعفری
اخه انسان های عاقل خودم رو میگم به جای این کار ها چهار تا کتاب بخون حداقل به درد خودت نمیخوره به درد جامعت بخوره![]()
والا موندم چی بگم اما کسی رو میشناسم که دوساله قند نخورده تازه هر سال جشن هم میگیره
نمیدونم از این چند سال که زنده هست چی میخواد اما از بس نخورده شبیه میمون درختی شده
هر کی ندونه فکر میکنه از جنگل فرار کرده
وای که دوباره مدارس شروع شد(خوش به حال خودم که دیگه نمیرم) دوران جالب هم غم انگیز
بهترین روز مدارس روزی هست که از کلاس اخراجت کنن(اگر یک هفته باشه که دیگه دمشون گرم)
وای به اون روزی که بخوای معلم مسخره ی درس زبان با اون همه کلاس الکی گذاشتنش رو اذیت کنی شروع میکنه به فحش انگلیسی دادن که خودش هم نمیفهمه چی میگه
دلم برای روزهایی که با بچه ها قرار میذاشتیم امتحان ندیم تنگ شده وقتی معلم میومد سر کلاس همه توی چشم هم اتحاد رو میدیدیم
روز اول مدارس با دوستام قرار میذاشتم از توی خاک ها بریم تا کسی نفهمه سر تا پا نو پوشیدیم
روزهایی که توی مدرسه بوی خیار و پرتقال راه مینداختیم و همه ی کلاس از بوش کلافه میشدن
و سر امتحان ترم یه ادامس ینداختم گوشه ی لپم و هی از خودم صدا در میاوردم تا همه کلافه بشن
دوران مدرسه شیرینه اما مثل لیمو شیرین چون از بس طولانیه دیگه دم به تلخی میده
البته یکم زیادی عاشقانه هست![]()
